نوشته: کریسا کوئیز
کریسا کوئیز[1] دارای مدرک MBA و مشاور کسب و کار های بین المللی برای کارآفرینان معنوی است. او یک سخنران الهام بخش، متخص سخنرانی، و استاد معنوی است. کریسا یک پزشک دارای گواهی تندرستی، شفا دهنده انرژی بصری، انرژی درمانگر جامع، پزشک EFT و دارای مدرک کارشناسی ارشد در مدیریت بازرگانی از دانشگاه ویرجینیای غربی است. او مربی بهداشت جامع دارای تایید از موسسه جامع تغذیه بوده و بنیان گذار دانشگاه تندرستی است.
بازاریابی چند سطحی بدلایل زیادی شهرت منفی پیدا کرده است. هر جا که می رویم، یک کسی پیدا می شود که دارد نسل جدید کرم های محافظ پوست، محصولات روغنی، شربت کاهش وزن، و خیلی چیز های دیگر را می فروشد. آدم هایی هستند که دارند گوشی های تلفن مان را از فرط پیامک ها و پیام های دریافتی در رسانه های اجتماعی منفجر می کنند. همه شان هم همان پیام های زیبا را برای مان می فرستند مثل، «باور کنید دلتان نخوهد آمد این فرصت را از دست بدهید! من دارم به جایی شگفت انگیر می روم و می خواهم شما را با خودم همراه کنم.» در قامت یک مشتری، به محض شنیدن یا خواندند این پیام ها چراخ ذهنمان را خاموش می کنیم و دیگر دلمان نمی خواهد حتی یک کلمه درباه این گونه محصولات حرفی بشنویم. بدتر از آن این که حتی احتراممان نسبت به فروشندگان را هم کاملاً از دست می دهیم. کل هویت این افراد در ذهن ما تغییر پیدا کرده است. آن ها تبدیل شده اند «پسر ویتامین فروش» «بانوی مراقبت از پوست» و ما دیگر هیچ کالایی که این افراد پرزنت می کنند را نمی خواهیم .و دلمان نمی خواهد جنسی را نشان مان بدهند. حداقل این که خودم مدت ها چنین ذهنیتی درباره این افراد داشته ام.
من، به عنوان یک مشاور کسب و کار که صاحب یک شرکت آموزش تندرستی است، از این ایمیل های «بهترین محصول بعدی» به طور متوسط حداقل 3 بار در هفته دریافت می کنم. من به طور کامل «ضد» این چیز ها بودم . اصلاً دلم نمی خواست به هیچ ترتیبی جزئی این باصطلاح طرح ها باشم. این موضوع ادامه داشت تا این که یک روز عاشق محصولی شدم که تنها از طریق روش بازاریابی چند سطحی به فروش می رسید. این موضوع در مورد محصولی برای سلامتی اتفاق افتاد که از نظر محتویات و مواد اولیه نسبت به تمام مواد غذایی تندرستی و سلامتی که در فروشگاه ها فروشخته می شد بهتر بود. این محصول به داد شخص خود من رسید و به من کمک کرد اضافه وزنم را از بین ببرم، انرژی افزایش پیدا کند، و به طور کامل سیستم بدنم از تمام سموم مربوط به اعتیاد به مواد غذایی پرکالری سم زدایی شود. محصول فوق ولع مرا برای مصرف مواد غذایی سالم بیشتر کرد و کمک کرد از هر وقت دیگری در زندگی ام احساس بهتری داشته باشم. شور و شوق زیادی برای به اشتراک گذاری این محصول با دیگران داشتم اما هنوز نسبت به بازاریابی شبکه ای شک و تردید زیادی در من موج می زد.
من همه چیز آن شرکت و آن محصول را دوست داشتم، بنابراین تصمیم گرفتم با شرایط خودم در شرکت ثبت نام کنم. به یک تیمی معرفی شدم که واقعا الهام بخش من شد و رهبری داشتم که یکی از معتبر ترین رهبران قلب محور جهان بود. بلافاصله پس از پیوستن به شرکت و تیم شگفت انگیز آن، یک چراخ خطر روشن داخل مغزم خاموش شد. این که خود کسب و کار یا محصولاتی که توسط بازاریابی چند سطحی عرضه می شود نیست که باععث دید منفی من نسبت به این کار شده بلکه رویکرد بعضی از فروشنده ها است که باعث و بانی این حس در من شده است. فکر کردم من که یک مشاور کسب و کارم خیلی مهم است که از همه مدل های کسب و کار سر در بیاورم و آن ها را بخوبی درک کنم چون نسبت به آموزش کسب و کار قلب محور به مشتریان شور و شوق زیادی داشتم. بنابراین تصمیم گرفتم پا پیش بگذارم و واقعا این کسب و کار را با روش قلب محور امتحان کنم. تنها در هشت هفته ، 3 بار رتبه ام در میان بهترین فروشنده ها رشد کرد و در میان فروشندگان آن شرکت به نقطه ای رسیدم که تنها 10 درصد از نمایندگان فروش به آن دست پیدا کرده اند؛ به این دلیل است که معتقدم موفقیت شگفت انگیز با این شرکت خواهم داشت و به روش قلبی[2] خودم ایمان پیدا کرده ام.
1. هیچ وقت کسی را به خرید محصول یا خدماتی که عرضه می کنم مجبور نمی کنم. اگر من قویاً معتقدم این کار به درد شما می خورد و می تواند به شما کمک کند، همین را به شما خواهم گفت. اگر الان موقع ورود شما به این کار نباشد، خیلی راحت در کنارتان خواهم بود تا زمانی که شما آمادگی اش را داشته باشید.
2. قبل از این که به مشتری ام محصول بفروشم یا آو را تحت فشار بگذارم تا وارد سیستم شود به او آموزش می دهم. این روش را در پیش نمی گیرم که گویی من در قطاری در حال حرکت هستم و ممکن است آن ها از من جا بمانند.
3. من در خدمت محصول نیستم که برای پول در می آورد. بلکه در کنار آنهایی ایستاده ام که واقعاً دارند دنیا را نجات می دهند؛ پولی که در می آورم پاداش اضافه کاری ام است.
4. من با تحقیق در مورد شرکت آغاز می کنم: چه مدت است مشغول فعالیتند؟ آیا بنیانگذاران آن تجار حرفه ای، پزشکان و دانشمندانند؟ دفتر کسب و کار بهتر[3] در مورد این شرکت چه نظری دارد؟ اگر محصول غذایی است، راهنمای تغذیه در مورد آن چه می گوید؟
5. فکر نمی کنم من از افرادی که این شغل را انتخاب نکرده اند بهترم. این کسب و کار بدرد همه نمی خورد و من هم وانمود نمی کنم چنین چیزی وجود دارد.
6. بالادستی ام صادق و قلب محور است. آرزو دارم آن ها هم باندازه من موفق شوند، بنابراین در جهت منافع شان سخت تلاش می کنم. اطمینان و اعتماد دارم که همیشه به من کمک کرده اند بهترین تصمیمات را به نفع خودم، نه فقط به نفع خودشان، اتخاذ کنم.
7. رهبر تیم با من هیچ وقت سطح پایین تر از فرد دیگری در تیم رفتار نکرده است. او همه ما را با یک چشم می بیند و تلاش دارد همه مان به یک اندازه به اهداف مان دست پیدا کنیم.
8. از رسیدن به اهدافم هیجان زده می شوم، نه به خاطر پولی که در می آورمبلکه به این خاطر که می دانم این کار کل تیمم را ارتقا می دهد.
9. من برای آموزش درباره محصولات به مشتریانم جلسات آموزشی ترتیب می دهم اما همیشه گزینه های دیگری نیز در اختیارشان قرار می دهم که اگر محصول دیگری برای شان مناسب تر است، آن را انتخاب کنند.
صادقانه احساس می کنم که بازاریابی چند سطحی می تواند به اندازه یک شغل تمام وقت بسیار سودآور باشد یا به اندازه یک شغل پاره وقت درآمدی جانبی برای تان ایجاد کند، یا حتی شغلی باشد که در کنار بقیه کار های روزمره تان انجام می دهید. اگر بتوانید این مدل کسب و کار را به جای استفاده از دروغ و تاکتیک های همراه با اجبار، به شکلی صحیح وقلب محور به دیگران معرفی کنید، به معنای واقعی کلمه می تواند اقتصاد امروزه ما را متحول کند.
[1] Kerissa Kuis
[2] در اصطلاح عامیانه بیشتر واژه «دلی» را بکار می بریم.
[3] Better Business Bureau = (دفتری است که در مورد کفایت تجاری شرکت ها به متقاضیان مشاوره می دهد.)
برچسب: بازاریابی چند سطحی,بازاریابی چند سطحی چیست,بازاریابی چند سطحی (mlm),
نویسنده: نگار قنبریپور